Rainy-Night 25
امروز میان دلتنگی های پاییز
بوی نم باران چه بی رحمانه نبودنت را به رخ لحظه های تنهاییم کشید..
....................
امروز میان دلتنگی های پاییز
بوی نم باران چه بی رحمانه نبودنت را به رخ لحظه های تنهاییم کشید..
تولدت چه غریبانه در قلب غریبم بر پاشد ...
تولدت مبارک
یاد نگاهت قلبم را می لرزاند.. دلم برای فردا تنگ شده است !
دیشب چه ارامشی بود برایم وقتی گفتی "شبم بی ستارست برایم بتاب"..
و فردا را باز با چشمانت به غروب خواهم رساند ای طلوع روزهای من ..
مثل باران بر من میباری و من همیشه در این ترسم که روزی مثل باران بروی..
بغضم گاه گاهی با نگاهت می شکست. اما ، نمیدانستم اگر نگاهم نکنی بغضم مرا میشکند ...
دلم واژه های نگاهت را باور کرده ، دلم را باور کن..
کاش بدانی نمناکی این شبها چه بر سر ارزوهایم می اورد ..
امشب میخواهم تمام بغضم را فریاد بزنم،ميخواهم اشک هايم را آزاد بگذارم!
دوباره اغوشت پناه دلواپسی هایم شد .. چه ساده با تو به ارامش میرسم ..
در این روزهای بی پایان من نه تورا دارم نه خودم را .. چه سکوتیست بینمان..
چقدر شب برایم سنگین می شود وقتی که در غصه ها یت غرق هستی ...
فردا قرارمان در غریبانه ترین ساحل دنیا.. دوباره چشمانت قرار بی قراری هایم شد..
چه سخته که بخوای سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده..
سفرت به خیر اما دمی در پرنیان خاطراتت
به یاد اور کسی را که تمام هستی اش را در نگاهت جست و جو کرده..
باز من بودم و تو و غرورت.. کاش برای یکبار هم که شده فقط من باشم و تو..
این شهر با وسعتش برایم تنگ شده .. دلم وسعت قلبهایت را میخواهد ..
دلم هوای پاییز را دارد .. پاییز برای من سراغاز داشتنت بود ..
امروز بغضم پر بود از دلتنگی وقتی نگاهت پر بود از خاطره..